تبليغاتX
:.:.:سلام بهونه قشنگ من برای زندگی:.:.:

:.:.:سلام بهونه قشنگ من برای زندگی:.:.:



http://naztarin.com/aks3/f11-(16).jpg" width="300" height="293">



http://naztarin.com/aks3/f11-(7).jpg" width="400" height="333">


+ نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


اما  من  و تو
دور از هم می پوسیم 
 غمم  از وحشت  پوسیدن نیست 
  غمم از زیستن بی تو ٬ دراین لحظه ی پر دلهره است 
 دیگر  از من  تا خاك  شدن راهی  نیست 

 از سر این  بام
این صحرا  ، این  دریا
پر خواهم  زد ،  خواهم مرد 

  غم  تو ، این  غم  شیرین  را 
  با  خود  خواهم برد

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


سلام

امتاحانام تموم شدددد(بابا دانشجوووووووو......بابا درس خوووووووووووون)

شماهام خسته نباشییییید( بابا دانشجواااااااااااااااااااای موفق)

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


 

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


امتحانا داره شروع میشه دانشجواااااااااااا بشینین درس بخونیییییییین

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


گریه هامُ پس می گیرم

دروغ هات هم مالِ خودت

دیگه نمی ذارم منو بِکِشی دنبالِ خودت

تو برزخت نمی مونم

من دیگه از پیشت میرم

جهنمُ پَسِت می دم

بهشتمُ پَس می گیرم

نمی ذارم جون بگیری

دوباره باز تو قلبِ من

نمی ذارم قد بِکِشی

سایه کنی رو قلبِ من

اسیر دستهات نمی شم

بازیچه باد نمی شم

من دیگه تو سکوت آه

واسه تو فریاد نمی شم

می رم فراموش می کنم

واسه همیشه اِسمِتُ

از قفست پر می کشم

که بشکنه طلسم تو

آره منُ بازی دادی

قبول دارم ساده بودم

راهی نداشتم که برم

تو دامت افتاده بودم

حالا

با قلب من بازی نکن

عشقمو دست کم نگیر

صبر منم حدی داره

جلو زبونتُ بگیر

حرفهای عاشقونت آتیشه

که روی دلم می ریزی

خدایا ببین این بی رحم با قلبِ من چه کرده

دلُ به غم کشیده

برگشته و به حال و روزِ من می خنده

خدا ببین چه ساده

روز منُ سیاه کرد

سهم منُ تو عشقم

سلام بی وداع کرد

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم

آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم

خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست

تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم

خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست

از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم

من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ

لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم

دستی به سینه ی من شوریده سر گذار

بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم

زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد

ای دیده هوش دار که دریاست در دلم

باری امید خویش به دلداری ام فرست

دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم

گم شد ز چشم کیوان نشان تو و هنوز

صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


من مثه يه تك درختم، ته يك كوچه ي باريك…

تو يه گنجشك قشنگي! گاهي دوري گاهي نزديك…

گاهي وقتا مهربوني ، مي شيني رو شونه ي من…

گاهي نيستي كه ببيني ، بغض بي بهونه ي من…

گنجشك بازيگوش من!!! بشين رو شاخه ي دلم…

با تو درخت معجزه… بي تو طلسم باطلم…

وقتي لاي برگا نيستي ، بوي پاييز رو مي گيرم…

بي تو زرد زرد زردم !!! بي صداي تو مي ميرم………

بي صداي تو مي ميرم..

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


من دلم با تو بود

تو ولی سرد شدی

آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم

و تو به من تهمت سرد شدن زدی...........

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم، غرور، عشق و ...
روزي خبر رسيد که به زودي جزيره به زير آب خواهد رفت. همه ساکنين جزيره قايق هايشان را آماده و جزيره را ترک کردند. اما عشق مي خواست تا آخرين لحظه بماند، چون او عاشق جزيره بود.
وقتي جزيره به زير آب فرو مي رفت، عشق از ثروت که با قايقي با شکوه جزيره را ترک مي کرد کمک خواست و به او گفت:" آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟"
ثروت گفت: "نه، من مقدار زيادي طلا و نقره داخل قايقم هست و ديگر جايي براي تو وجود ندارد."
پس عشق از غرور که با يک کرجي زيبا راهي مکان امني بود، کمک خواست.
غرور گفت: "نه، نمي توانم تو را با خود ببرم چون تمام بدنت خيس و کثيف شده و قايق زيباي مرا کثيف خواهي کرد."
غم در نزديکي عشق بود. پس عشق به او گفت: " اجازه بده تا من با تو بيايم."
غم با صداي حزن آلود گفت: " آه، عشق، من خيلي ناراحتم و احتياج دارم تا تنها باشم."
عشق اين بار سراغ شادي رفت و او را صدا زد. اما او آن قدر غرق شادي و هيجان بود که حتي صداي عشق را هم نشنيد. آب هر لحظه بالا و بالاتر مي آمد و عشق ديگر نااميد شده بود که ناگهان صدايي سالخورده گفت: "بيا عشق، من تو را خواهم برد."
عشق آن قدر خوشحال شده بود که حتي فراموش کرد نام پيرمرد را بپرسد و سريع خود را داخل قايق انداخت و جزيره را ترک کرد. وقتي به خشکي رسيدند، پيرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسي که جانش را نجات داده بود، چقدر بر گردنش حق دارد.
عشق نزد "علم" که مشغول حل مساله اي روي شن هاي ساحل بود، رفت و از او پرسيد: " آن پيرمرد که بود؟"
علم پاسخ داد: "زمان"
عشق با تعجب گفت: "زمان؟! اما او چرا به من کمک کرد؟"
علم لبخندي خردمندانه زد و گفت: "زيرا تنها زمان است كه قادر به درک عظمت عشق است."

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


دل مي سپرم به چشمات

چشمـــات چشـــمه نوره

تو کــــوچه هـاي قلـــــبم

هميشــــــــه... در عبوره

پـــــــل مي زنم به قلبت

از راه رنـــگـــين کمــــون

رو جـــــاده مــي نويسم

هميشــــــه با من بمون

بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


در حسرت چشم تودل ماه شکست


چشمان هزار غنچه در راه شکست


تو رفتي و بعد تو دلم مثل بلور


افتاد ز برج شوق و نا گاه شکست

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


عاشقم اما دلم خالیست

صورتم تصویر تنهائیست

تو نگاه سرد و خاموشم

گریه ای برای پوشالیست

من کیم این خسته تنها

خالی از مهر خودم حتی

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


عشق یعنی از خود بی خود شدن

به بلور احساس تلنگر زدن

آتش از درون زبانه کشیدن

خزان را بهار دیدن

در پس غرور ظاهری قلب را به پاکی آفتاب آراستن

زیبایی ها ولطافت ها را با احساس در واژه گنجاندن

عشق یعنی گو هر را در صدف تنهایی نهان کردن

عشق یعنی آغازی شیرین و آتش جاودان با هر چه بوی تعلق دارد

عشق یعنی سو ختن و ذ وب شدن در بوته عشق

عشق یعنی لرزش همه  وجود در برابر معشوق

یعنی زیبا دیدن زیبا شنیدن زیباگفتن

یعنی در حریر نرم و لطیف راه رفتن

خواب های مینایی دیدن

عشق یعنی در آبی آسمان غرق شدن و آبی شدن

عشق یعنی تازگی یعنی بهار...

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


ای سرو که استاده مرا می نگری

همچون من شیدا تو نبینی دگری

روزگاری من و دل چون تو به پا استاده

بنشستیم چو بر غصه نبودم سپری

تیر غمهاش فرستاد و دلم را خون کرد

آنکه صاحب نظری بود و نکردم نظری

من و هر کس که دهد دل به همین حال فتد

قصه لیلی و مجنون که ندارد هنری

تو مبادا که دلت را به کسی بسپاری

سرو خشکیده شوی راه به آتش ببری

عمر من رفته و دل خسته و او می خندد

چه کنم ناله به قلبش نگذارد اثری

عشق او آمد و دل برد و مرا مفتون کرد

حاصل از عشق رخش بود مرا جان بسری

آری اینگونه شدم شهره به بازار غمش

صد حيف كه اين غصه ندارد ثمری

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


 سيب سرخي را به من بخشيد ورفت
                            ساقه ي سبز دلم را چيد و رفت
عاشقي هاي مرا باور نکرد
                            عاقبت بر عشق من خنديد و رفت
اشک در چشمان سردم حلقه زد
                              بي مروت گريه ام را ديد و رفت
با غم هجرش مدارا مي کنم

                             گرچه بر زخمم نمک پاشيد و رفت



+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود

تو در کنار من بشینی؟..... محال بود

هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود

چشمان مهربان تو پاک و زلال بود

پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری

با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود

نشنید لحن عاشق من را نگاه تو

پرواز چشم های تو محتاج بال بود

سیب درخت بی ثمر آرزوی من

یک عمر مانده بود ولی کال کال بود

گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت

گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود

یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود

سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

چیزی شبیه جام بلور دلی غریب

حالا شکست وای صدای وصال بود

شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد

اما نه با خیال تو بودم حلال بود

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


باز با دردم مداوا می کنم...

 با دل دیوانه ام تا میکنم...

 می روی با یک خداحافظ و من

 شب تو را در خواب پیدا می کنم..

 با خیال و خواب و رویا باز هم

 درد دوری را مداوا می کنم

 شعله عشق تو می سوزد مرا

 من فقط ان را تماشا می کنم

 توبه کردم تا فراموشت کنم ...

باز هم امروز و فردا می کنم ...


+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، باحترام سلامت می گویم

 و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد.

دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند.

 و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و

یادآوری خاطرات با تو بودن.

دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش

 كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم.

ولی نیافتمت.

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


 

با شگفتی به تماشای گریه ام منشین.....!

چیزی نیست...

تنها،ترانه ای باریک در تلنبار تنهایی ام ترکید.............

+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

کجایی ای رفیق نیمه راهم
که من در چاه شبهای سیاهم
نمی بخشد کسی جز غم پناهم
نه تنها از تو نالم کز خدا هم

براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::براي خواندن اس ام اس هاي بيشتر كليك كنيد *** برگرفته از ::بخش اس ام اس سايت كوچولو::

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


...قاصدک غم دارم

...غم آوارگی ودربه دری

...غم تهائی و خونین جگری

...قاصدک وای به من،همه از خویش مرا میرانند

...همه دیوانه ودیوانه ترم میخوانند

...مادر من غمهاست

... مهد و گهوارهءمن ماتم هاست

...قاصدک دریابم،روح من عصیان زده و طوفانیست

... آسمان نگهم بارانیست

... قاصدک غم دارم

...غم به اندازهءسنگینی عالم دارم

... قاصدک غم دارم

...غم من صحراهاست،

... افق تیرهءاو ناپیداست

...قاصدک دیگر ازاین پس منم و تنهائی

... و به تنهائی خود در هوس عیسائی

...وبه عیسائی خود منتظر معجزه ای غوغائی

...قاصدک زشتم من،زشت چون چهرهءسنگ خارا

... زشت مانند زوال دنیا

...قاصدک حالٍ گریزش دارم

... می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست

...می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست

... شاید آن نیز فقط یک رویاست...

 

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


من ازبی کسی های ِبی اِنتها

میان ِحریقی ز هذیان وتب

به دنبال دستی پر از سادگی

تو را یافتم در نفسهای ِشب

برای عبور از دل ِبی کسی

 شدی تکیه گاهم،شدی مرههمم

 تو را خواستم،شک نکردم به عشق

 اگر چه پر از آیه های غمم

 غریبی نکن با من ِشب زده

 مرا با خودت تا به رویا ببر

کمک کن که بگذارم این بغض را

 کنارت برای ابد پشت ِ سر

 زمانی که غمگین ترین می شوم

 پر از بی پناهی،شبیه ِغروب

 برایم توئی فرصت زندگی

 توئی بهترین فصل ِ یلدای خوب

 برای بریده نفسهای ِمن

 برای قدمهای لرزان ِ من

 توئی فاتح ِمرز ِ دلواپسی

 توئی آغاز و پایان ِ من

+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی
دیده بودمت هزار بار تو یه رویای قدیمی


به نگاه چشم گریون یه فرشته رو زمینی
چشامو به روت می بندم تا که اشکامو نبینی


با تو فریاد یه عمر رو  میکشم تا اوج باور
دلای آبی همیشه میمونن بی یار و یاور


از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره
تا همه بغضهای عالم سر عاشقی نباره


غربت آرزوهامون دل طاقتو شیکونده
نگو تو شهر حقیقت واسه ما جایی نمونده


نگو دیره واسه گفتن سهمم از دنیا همینه
که تو تنهایی شبهام کسی اشکامو نبینه

از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره
تا همه بغضهای عالم سر عاشقی نباره


+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


کاش اينجا بودي

کاش در باغچه سبز دلم مي ماندي

کاش شعر غم من را

ز افق هاي غريب نگهم مي خواندي

کاش اينجا بودي

کاش گلهاي فراق تو گهي مي پژمرد

کاش گنجشک دلت

در غم من مي آزرد

و جدايي مي مرد

کاش اينجا بودي

کاش اينجا بودي

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


دلدار خبر نداره از یار/ دلدار سرش شلوغه انگار /
بیمار شدم از غم دوری / دلدار نداره وقت دیدار.....

+ نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |


روي يک طاقچه سنگي ميون دو قاب رنگي بودن من وتو با هم داره تصوير قشنگي

 عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالي از غم حتي در مرگ تن من نمي گيره رنگ ماتم

 

+ نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


اگه از ياد تو رفتم...

اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ...

من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ...

ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/

 گفتم اما....

 به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم ..

.هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم....

نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ...

غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي ….

سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم....

 برو زيباي عزيزم ...

تو گروني ... من چه مفتم

+ نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


شبي غروب مي كنم كنار چشمهاي تو/

               وبي گناه مي روم به دار چشمهاي تو/

من از تمام عاشقي به اين بسنده مي كنم /

               كه يك دقيقه سر كنم كنار چشمهاي تو

+ نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |


X

سراغم را نمیگیری.......چه شد افتادم از چشمت؟؟
منم فانوس لبخندت...غرورت....گریه ات....خشمت....
اسیرم...خسته ام...سیرم....
مرا دریاب
می میرم


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

فروردین 1388

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387




انواع فال
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید بلاگفا


LinkDump

طـــراح قـــالــب
×××شبهای تنهایی×××(زهراجون)
ّّّ××××مهشاد××××
×××سوگند×××
××××منصور جون××××
غريبي آشنا
×××دانلود جديد ترين آهنگها×××
آرشیو پیوندهای روزانه


Fall-Hafez

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ


Amar



تعداد بازديدها:






Design by : Bahar-20


دريافت كد ستاره باران وبلاگ

Digital Clock - Status Bar :.:.:سلام بهونه قشنگ من برای زندگی:.:.:

<-BlogTitle->

<-PostContent->
.:ادامــه مـطــلــب:.

+ نوشته شده در <-PostDate-> <-PostTime-> توسط <-PostAuthor-> |


X

سراغم را نمیگیری.......چه شد افتادم از چشمت؟؟
منم فانوس لبخندت...غرورت....گریه ات....خشمت....
اسیرم...خسته ام...سیرم....
مرا دریاب
می میرم


Home
Email
.:Bahar 20:.


Archives

<-ArchiveTitle->



Categories



Authors



Links

انواع فال
اس ام اس فارسی
کد تغییر شکل موس
منبع کد موزیک برای وبلاگ
قالب های فوق جدید بلاگفا


LinkDump

طـــراح قـــالــب
<-LinkTitle->
آرشیو پیوندهای روزانه


Fall-Hafez

ابتدا نيت كنيد

سپس براي شادي روح حضرت حافظ يك صلوات بفرستيد

.::.حالا كليد فال را فشار دهيد.::.

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد
دریافت کد فال حافظ برای وبلاگ


Amar



تعداد بازديدها:






Design by : Bahar-20


<-BlogCustomHtml->