|
http://www.sharghi.net"> http://www.naztarin.ir"> http://www.naztarin.com/"> http://www.salamirani.com"> + نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
اما من و تو + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
سلام امتاحانام تموم شدددد(بابا دانشجوووووووو......بابا درس خوووووووووووون) شماهام خسته نباشییییید( بابا دانشجواااااااااااااااااااای موفق) + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
+ نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
امتحانا داره شروع میشه دانشجواااااااااااا بشینین درس بخونیییییییین + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
گریه هامُ پس می گیرم دروغ هات هم مالِ خودت دیگه نمی ذارم منو بِکِشی دنبالِ خودت تو برزخت نمی مونم من دیگه از پیشت میرم جهنمُ پَسِت می دم بهشتمُ پَس می گیرم نمی ذارم جون بگیری دوباره باز تو قلبِ من نمی ذارم قد بِکِشی سایه کنی رو قلبِ من اسیر دستهات نمی شم بازیچه باد نمی شم من دیگه تو سکوت آه واسه تو فریاد نمی شم می رم فراموش می کنم واسه همیشه اِسمِتُ از قفست پر می کشم که بشکنه طلسم تو آره منُ بازی دادی قبول دارم ساده بودم راهی نداشتم که برم تو دامت افتاده بودم حالا با قلب من بازی نکن عشقمو دست کم نگیر صبر منم حدی داره جلو زبونتُ بگیر حرفهای عاشقونت آتیشه که روی دلم می ریزی خدایا ببین این بی رحم با قلبِ من چه کرده دلُ به غم کشیده برگشته و به حال و روزِ من می خنده خدا ببین چه ساده روز منُ سیاه کرد سهم منُ تو عشقم سلام بی وداع کرد + نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد و بالاست در دلم خوابم شکست و مردم چشمم به خون نشست تا فتنه ی خیال تو برخاست در دلم خاموشی لبم نه ز بی دردی و رضاست از چشم من ببین که چه غوغاست در دلم من نای خوش نوایم و خاموشم ای دریغ لب بر لبم بنه که نواهاست در دلم دستی به سینه ی من شوریده سر گذار بنگر چه آتشی ز تو برپاست در دلم زین موج اشک تفته و طوفان آه سرد ای دیده هوش دار که دریاست در دلم باری امید خویش به دلداری ام فرست دانی که آرزوی تو تنهاست در دلم گم شد ز چشم کیوان نشان تو و هنوز صد گونه داغ عشق تو پیداست در دلم + نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
من مثه يه تك درختم، ته يك كوچه ي باريك… تو يه گنجشك قشنگي! گاهي دوري گاهي نزديك… گاهي وقتا مهربوني ، مي شيني رو شونه ي من… گاهي نيستي كه ببيني ، بغض بي بهونه ي من… گنجشك بازيگوش من!!! بشين رو شاخه ي دلم… با تو درخت معجزه… بي تو طلسم باطلم… وقتي لاي برگا نيستي ، بوي پاييز رو مي گيرم… بي تو زرد زرد زردم !!! بي صداي تو مي ميرم……… بي صداي تو مي ميرم.. + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
من دلم با تو بود تو ولی سرد شدی آنقدر سرد که به ناچار گرمایم را به تو بخشیدم و تو به من تهمت سرد شدن زدی........... + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
در جزيره اي زيبا تمام حواس آدميان، زندگي مي کردند: ثروت، شادي، غم، غرور، عشق و ... + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
+ نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
دل مي سپرم به چشمات چشمـــات چشـــمه نوره تو کــــوچه هـاي قلـــــبم هميشــــــــه... در عبوره پـــــــل مي زنم به قلبت از راه رنـــگـــين کمــــون رو جـــــاده مــي نويسم هميشــــــه با من بمون + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
در حسرت چشم تودل ماه شکست چشمان هزار غنچه در راه شکست تو رفتي و بعد تو دلم مثل بلور افتاد ز برج شوق و نا گاه شکست + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
عاشقم اما دلم خالیست صورتم تصویر تنهائیست تو نگاه سرد و خاموشم گریه ای برای پوشالیست من کیم این خسته تنها + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
عشق یعنی از خود بی خود شدن به بلور احساس تلنگر زدن آتش از درون زبانه کشیدن خزان را بهار دیدن در پس غرور ظاهری قلب را به پاکی آفتاب آراستن زیبایی ها ولطافت ها را با احساس در واژه گنجاندن عشق یعنی گو هر را در صدف تنهایی نهان کردن عشق یعنی آغازی شیرین و آتش جاودان با هر چه بوی تعلق دارد عشق یعنی سو ختن و ذ وب شدن در بوته عشق عشق یعنی لرزش همه وجود در برابر معشوق یعنی زیبا دیدن زیبا شنیدن زیباگفتن یعنی در حریر نرم و لطیف راه رفتن خواب های مینایی دیدن عشق یعنی در آبی آسمان غرق شدن و آبی شدن عشق یعنی تازگی یعنی بهار... + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
ای سرو که استاده مرا می نگری همچون من شیدا تو نبینی دگری روزگاری من و دل چون تو به پا استاده بنشستیم چو بر غصه نبودم سپری تیر غمهاش فرستاد و دلم را خون کرد آنکه صاحب نظری بود و نکردم نظری من و هر کس که دهد دل به همین حال فتد قصه لیلی و مجنون که ندارد هنری تو مبادا که دلت را به کسی بسپاری سرو خشکیده شوی راه به آتش ببری عمر من رفته و دل خسته و او می خندد چه کنم ناله به قلبش نگذارد اثری عشق او آمد و دل برد و مرا مفتون کرد حاصل از عشق رخش بود مرا جان بسری آری اینگونه شدم شهره به بازار غمش صد حيف كه اين غصه ندارد ثمری + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
سيب سرخي را به من بخشيد ورفت گرچه بر زخمم نمک پاشيد و رفت + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود تو در کنار من بشینی؟..... محال بود هر چه نگاه عاشق من بی نصیب بود چشمان مهربان تو پاک و زلال بود پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود نشنید لحن عاشق من را نگاه تو پرواز چشم های تو محتاج بال بود سیب درخت بی ثمر آرزوی من یک عمر مانده بود ولی کال کال بود گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود سهم من از عبور تو رنج و ملال بود چیزی شبیه جام بلور دلی غریب حالا شکست وای صدای وصال بود شب رفت و ماه گم شد و خوابم حرام شد اما نه با خیال تو بودم حلال بود + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
باز با دردم مداوا می کنم... با دل دیوانه ام تا میکنم... می روی با یک خداحافظ و من شب تو را در خواب پیدا می کنم.. با خیال و خواب و رویا باز هم درد دوری را مداوا می کنم شعله عشق تو می سوزد مرا من فقط ان را تماشا می کنم توبه کردم تا فراموشت کنم ... باز هم امروز و فردا می کنم ... + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
لحظه نبودن نیستن ها ، اگر منت می نهی بر كلام من ، باحترام سلامت می گویم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هدیه می دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. دیرروز یادگاری هایت همدم من شدند و به حرفهای نگفته من گوش دادند. و برایم دلسوزی كردند. البته به روش خودشان كه همان سكوت تكراری بود و یادآوری خاطرات با تو بودن. دست نوشته ات را می بوسیدم و گریه می كردم. زیبا ، به بزرگی مهربانی ات ببخش كه اشكهایم دست خطت را بوسیدند. باز هم ستاره به ستاره جستجویت كردم. ولی نیافتمت. + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
با شگفتی به تماشای گریه ام منشین.....! چیزی نیست... تنها،ترانه ای باریک در تلنبار تنهایی ام ترکید............. + نوشته شده در 11 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
کجایی ای رفیق نیمه راهم + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
...قاصدک غم دارم ...غم آوارگی ودربه دری ...غم تهائی و خونین جگری ...قاصدک وای به من،همه از خویش مرا میرانند ...همه دیوانه ودیوانه ترم میخوانند ...مادر من غمهاست ... مهد و گهوارهءمن ماتم هاست ...قاصدک دریابم،روح من عصیان زده و طوفانیست ... آسمان نگهم بارانیست ... قاصدک غم دارم ...غم به اندازهءسنگینی عالم دارم ... قاصدک غم دارم ...غم من صحراهاست، ... افق تیرهءاو ناپیداست ...قاصدک دیگر ازاین پس منم و تنهائی ... و به تنهائی خود در هوس عیسائی ...وبه عیسائی خود منتظر معجزه ای غوغائی ...قاصدک زشتم من،زشت چون چهرهءسنگ خارا ... زشت مانند زوال دنیا ...قاصدک حالٍ گریزش دارم ... می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست ...می گریزم به جهانی که مرا ناپیداست ... شاید آن نیز فقط یک رویاست... + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
من ازبی کسی های ِبی اِنتها میان ِحریقی ز هذیان وتب به دنبال دستی پر از سادگی تو را یافتم در نفسهای ِشب برای عبور از دل ِبی کسی شدی تکیه گاهم،شدی مرههمم تو را خواستم،شک نکردم به عشق اگر چه پر از آیه های غمم غریبی نکن با من ِشب زده مرا با خودت تا به رویا ببر کمک کن که بگذارم این بغض را کنارت برای ابد پشت ِ سر زمانی که غمگین ترین می شوم پر از بی پناهی،شبیه ِغروب برایم توئی فرصت زندگی توئی بهترین فصل ِ یلدای خوب برای بریده نفسهای ِمن برای قدمهای لرزان ِ من توئی فاتح ِمرز ِ دلواپسی توئی آغاز و پایان ِ من + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
با زمین خیلی غریبم با هوای تو صمیمی از کجا باید شروع کرد قصه ی عشقو دوباره + نوشته شده در 5 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
کاش اينجا بودي کاش در باغچه سبز دلم مي ماندي کاش شعر غم من را ز افق هاي غريب نگهم مي خواندي کاش اينجا بودي کاش گلهاي فراق تو گهي مي پژمرد کاش گنجشک دلت در غم من مي آزرد و جدايي مي مرد کاش اينجا بودي کاش اينجا بودي + نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
دلدار خبر نداره از یار/ دلدار سرش شلوغه انگار / + نوشته شده در 4 بعد از ظهر توسط (پریزاد) |
روي يک طاقچه سنگي ميون دو قاب رنگي بودن من وتو با هم داره تصوير قشنگي عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالي از غم حتي در مرگ تن من نمي گيره رنگ ماتم
+ نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
اگه از ياد تو رفتم... اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم اگه ياد ديگروني ... من هنوز عاشقت هستم با وجود اينكه گفتي ... ديگه قهري تا قيامت با تموم سادگي هام/ گفتم اما.... به سلامت شايد اين خوابه كه ديدم .. .هر چه حرف از تو شنيدم قلب ناباور من گفت من به عشقم.... نرسيدم! پيش از اين نگفته بودي ... غير من كسي رو داري توي گريه توي شادي …. سر رو شونه هاش بذاري تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم.... برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم + نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
شبي غروب مي كنم كنار چشمهاي تو/ وبي گناه مي روم به دار چشمهاي تو/ من از تمام عاشقي به اين بسنده مي كنم / كه يك دقيقه سر كنم كنار چشمهاي تو + نوشته شده در 9 قبل از ظهر توسط (پریزاد) |
|
| ||||||||||||||